تبليغاتX
 
   
 
 
.:~:.دیوان اشک :.دوتا چشمام....:~:.

دل پروانه از سوختن شمع می سوخت
اگه پروانه نبود شمع واسه کی می سوخت

 


ادامه مطلب
+ این شعر از  حامد گرگيني (اشک) در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 6:20 بعد از ظهر به ثبت رسیده |

سلامي به وسعت آسمان که من و تو در آن جاي گرفتیم

هر چه گشتم در اين گوشه کنار تا جمله اي به وسعت عشق برای تمامی خوبی ها و زیبایی ها تو پیدا کنم . منو ببخش . پیدا نکردم

ولي هرچه هست را با تو خواهم پيمود

و کاري به نيست ندارم

هميشه به ياد تو

آرزوهاي تلخت را به فراموشي بسپار و آرزوهاي شيرين را به ياد آور

***   ***   ***

قسمت ما گر نميشي بدون دوستت دارم تا به هميشه

هر جا هستي به ياد من باش ياد يه عاشق پيشه

مي دوني شايد نباشي سهم دل من

من برات خيلي کمم تو هستي تنها گل من

تو گلي نمي خوام از رو شاخه بچينمت

هستي من فداي تو شايد ديگه نبينمت

گل من حيرون زندگي نباش

زندگي همينه با غرور بي جاش

نکنه که آسون بگيري دوستي با آدماي خسته رو

نخوای که از یاد ببری اون قلب دل شکسته رو

هرگز خودتو نبازي به بازیهای روزگار

ببین با ما چه کرده فقط تلخی مونده یادگار

صحبت من همينه کبوتر برام عزيزترينه

شايد اينو خودش ندونه تو دنيا واسم بهترينه


ادامه مطلب
+ این شعر از  حامد گرگيني (اشک) در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 6:33 قبل از ظهر به ثبت رسیده |
گریه غرور مرد است
                          دیگر گریه نخواهم کرد
                                                      آخه دیگه مرد شده ام
دیگر برای دوست داشتن کسی گریه نخواهم کرد
                                                      آخه دیگه مرد شده ام
دیگر مهمون ناخونده قلبی نخواهم شد
                                         دیگر گونه هایم را بارانی نخواهم کرد
ای تو...
          ای تو که تو بودی امیدم
                                  ای تو که دادی بال و پرم
                                                           دیگر گریه نخواهم کرد
آخه دیگه مرد شده ام      مرد گریه نمی کند
دیگر نمی خواهم مرا پسرکی خطاب کنند که برای عشق خود گریه می کند

گریه نخواهم  کرد , اشک نخواهم ریخت , بارانی نخواهم شد
چون می دانم اگر عاشق هم شوم عشق در قلبم مرده است

من آن پسرکی گریان ...
                     من آن پرستوی مهاجر ...
من آن شمع سوزان ...
                      من آن تنهای تنها ...
دیگر گریه نخواهم کرد...
                  سکوت خواهم کرد...
سکوت , سکوت , سکوت


ادامه مطلب
+ این شعر از  حامد گرگيني (اشک) در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 3:53 بعد از ظهر به ثبت رسیده |

به بهونه عاشقی اومدی تو روزگارم
گفتی می خونم از عشق هوای گریه دارم
گفتم که گریه کردنت آتیش به قلبم میزنه
گفتی هواتو دارم قلبم واسه تو میزنه
دیگه واست مهم نیست موندن در کنارم
هوای رفتنو داری می گی تنهات می زارم
دیگه فکر اومدن نداری
چرا از من شدی فراری
بگو به من چه کردم اینقدر تو بیقراری
واسه شکار قلب کی دوباره در انتظاری
دل هنوز باور نداره , که رفتی از کنارش
دیگه دوست نداره , برو تو از خاطراتش
حالا که اینطور شده , می خوام که زندگی کنم
تو رو دیگه نمی خوام , می خوام که بندگی کنم
دور تو من خط می کشم یه خط قرمز
برو دیگه نمی خوامت با تو هر گز

+ این شعر از  حامد گرگيني (اشک) در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 4:40 بعد از ظهر به ثبت رسیده |

کوچ من ای کبوتر فرار از این دیاره
جایی واسه موندن ندارم بارون میخواد بباره
فکرشو کن این دل همیشه پیش تو کم میاره
قصه نخور به حالم این پیش آمد روزگاره


ادامه مطلب
+ این شعر از  حامد گرگيني (اشک) در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 و ساعت 10:48 قبل از ظهر به ثبت رسیده |

اون بیرون هنوز هوای سردیه
قلب تو نمیدونه تنهایی چه دردیه
ای ول به تو که شکستی رفتی
منو اینجا تنها جا گذاشتی رفتی
ای ول عاشقی ساز عشق تو نبود
چرا رفتی مگه تو دلت واسه من جایی نبود
حالا دیدی دلکم چیا فکر میکردیم و چی شد
اونی رو که دوست می داشتیم همسفر قصه ها شد
رفتن اون قصه نبود بهونه بود
اون بود اما خیالش پیش ما بود
آخر نفهمید درد تنهایی رو شکست و رفت
اونی که رفت , رفت پس واسه چی تو خیال ما بود
دیگه حس غرور نمی کنم از بودن با اون
می رم یه گوشه تنها می شینم تموم غصه ها مال اون
حالا وقت بودن , بوئیدن , گل رو از شاخه چیدن
اون گلی رو میچینم اینبار که دلش واسه با من بودن
بودن با من , موندن با من , خوندن با من , رفتن با من

+ این شعر از  حامد گرگيني (اشک) در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 و ساعت 10:46 قبل از ظهر به ثبت رسیده |