این شعر رو تقدیم میکنم به دوستی که لطف کردند و این بیتو برام فرستادن
من از تبار غربتم،با آرزوهای محال قصه ی ما تموم شده با یه علامت سوال؟
حالا گوش کن و تا انتها بخوان برای تو نوشتم کبوتر
نام ترانه :: غزل نبود ترانه بود
من از دیار بی کسان ، گفتم که همدرد نمی خوام
گفتم شکسته از زمون ، مرهمی واسه درد نمی خوام
گفتم اگه می خوای تو قلبم ، جایی واست بسازم
گرچه نمیشه آشیون ، از جون و دل می سازم
گفتم اگه پا بزاری ، تو غربت این دل شکسته
باید که تا آخر بمونی ، تو نیمه راه نشی خسته
گفتم اگه تو عشقمون ، دیدی که کم آوردم
تقصیر این زمونه ست ، اشکامو رو به سراب بردم
گفتم که زخمیم ولی ، تا آ خرش با تو می مونم
حتی صدامو ببرن ، تو قلبم از تو می خونم
منکه واسه هر اشتباه ، تاوون حرفامو دادم
حتی واسه بخشیدنم ، دیدی که به پات افتادم
حالا می گی از تبار غربتی با آرزوی های محال
می گی تموم شد قصه مون ، با یه علامت سوال؟
دیگه بجایی رسیدی ، پشت سرم نفرین و لعنت می کنی
می گی دروغه رفتنت ، حرفامو تو رد می کنی ؟
تو این فکری چجور ، منو تو خاطراتم بکشی
منو کشتی! خیلی وقته ، آخه کردم خودکشی
اگه تو این دلواپسی ، پرستارم پیشم نبود
اونی که واسش جون می دادی ، تا حالاها مرده بود
اگه خدا بخواد بیام ، دور همه خط می کشم
تو هم یکی مثل همه ، دور تو هم خط می کشم
حالا که رفتی بی خیال ، فرصت غنیمت واسه ما
شاید که بعدِ رفتنت ، دیگه نمونیم اینجا
این شعرایی که گفتم ، غزل نبود ترانه بود
کنایه از تو و فلک ، گلایه از عشق تو بود

+
این شعر از حامد گرگيني (اشک) در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت
2:33 قبل از ظهر به ثبت رسیده |