گم کرده ام تو را ، ای ماه شب تاریکم
در انتظار نگاهت ، گمشده این راه باریکم
دیروزم را گرفت از من ، این غروب بی کسی
مانده امروز برایم ، گریه دلتنگی و دلواپسی
در آغوش خود می گیرم ، فردا خاک سردی را
گم می شوم در خاک و می جویم عشق تو را
قسمت اگر این است ، فردا شوم طوفان
از راه من بگریز ، تا بمانی در امان
بخشش مرا بخشش ، لطف و کرم از توست
خودگویی ام از عشق ، بخشش مرا از توست
گویند که رنگین است ، هفت سین عشق ما
اما تو نیستی باز ، من مانده ام تنهای تنها
اکنون که تنهایم ، در این شب سرد پائیز
گرمی دستانت را ، حلقه کن و بر گردنم بیاویز
گرچه در این دولت ، عشق و وفایی نیست
مردم گریزان از هم ، عشقی خدایی نیست
اما عشقی را که ، در دل خدا کرده
جامه ی عشق و وفا را ، حامد به تن کرده
صد نامه که دادم من ، دست کبوتر ها
حالا کجایی تو ، بده جوابی به این تنها


