به عشق تو اين سفرو تنهاي تنها اومده
نگفتي خسته نباشي مسافر غريب من
اين سفرو همراهتم اي مونس و رفيق من
نرفتي تو به ديدنش صداشو هم تو نشنيدي
نگفتي از سفر مياد تو گريه هاشو نديدي
اشکاش به شوق ديدنت يه لحظه آرومش نذاشت
به انتظارديدنت چشماشو روي هم نذاشت
حالا که اون مسافر رسيد به اين شهر غريب
برو تا اون فکر نکنه از دست تو خورده فريب
برو که قلب عاشقش به خاطر تو مي زنه
تو اين شهر غريب اسم تو رو صدا مي زنه
بگو که خسته نباشي مسافر غريب من
يه عمره چشم براهتم اي مونس و رفيق من
دستاي سردشو بگير بگو خوش اومدي گلم
بگو واسه هميشه تو لونه کردي تو دلم
تو شب تنهايي عشق بذار که همدمت باشه
تو مستي و خلوت عشق بذار که اون ساقي باشه
بذار که با هوس بياد ببوسه لبهاي تو رو
تو اين شب دلدادگي بغل بگيره تو رو
مرهمي باش براي اون تسکين درد و غصه هاش
بذار که باورش بشه تو تا ابد موندي باهاش
لبهاشو يه لحظه نذار که خشک بشه به انتظار
بغل بگير و بهش بگو غريبه نيست تو اين ديار
حالا که اون مسافر رسيد به اين شهر غريب
نذار ببينه نيستي از دست تو خورده فريب
نذار که کوله بار غم يهو بشه همسفرش
نذار که اين قصه برسد به روزاي آخرش
من راوي عشق توام بهتر ميدونم چي ميشه
اگر نري به ديدنش اون خودشو مي کشه
تو این روزای دوری چقدر سخته صبوری
انگار یه عمری تنها سوختم به درد دوری
باور ندارم این روزا نیستی تو پیشم با وفا
انگاری تنها شدم و زندونیم تو این روزا
بهار اومد نیومدی هفت سین عشق به پا کنیم
مثل پرنده های عشق تو این بهار غوغا کنیم
بهار اومد و با خودش شور و نشاط زندگی داشت
اما واسه منه حقیر این بهار چیزی نداشت
من از بهار تو رو می خوام نه این روزای دوری رو
چکار کنم تاب ندارم من نمی خوام صبوری رو
حرف و حدیث آدما بدجوری آتیشم زده
که حسرت نبودنت آتیش به این تنم زده
من این شبارو نمی خوام بدون تو سحر کنم
تو اولین فصل بهار بدون تو سفر کنم
تو رو خدا بهم بگو کی این سفر سر می رسه
قصه ی تلخ جدایمون کی به آخر می رسه
...


من بیقرار لباتم
عاشق اون نگاتم
بخواب ای مهربون من
همیشه من باهاتم
هرلحظه تو کنارمی
منتظری،چشم انتظارمی
حس غرور می کنم
از اینکه تو باهامی
آروم بگیر تو بغلم
آروم بخواب ای نازگلم
جز تو کسی رو ندارم
ای مهربون ای نازگلم
به یادتم ای مهربون
اینو تو از چشام بخون
تو این غبار بی کسی
فقط تو پیش من بمون
آروم بخواب تو بغلم
لالالالا ای نازگلم
تقدیم به آخرین امید

يكي اومده دوباره ، مثل تو پاكه ستاره
چي بهش بگم عزيزم اون تو رو يادم مياره
تو اون بالا پيش خدا ، من اين پائين مثل گدا
بگو حالا چكار كنم ، باهاش باشم يا كه جدا
يه قرار با هم گذاشتيم كه همو يه جا ببينيم
اگه رخسته برم من؟ يا كه ما همو نبينيم؟
واسه جواب اين سوال باز فال حافظ مي گيرم
اگه خوب باشه مي رم اگه نه جوابمو پس مي گيرم
نيتم رضاي او ، نيتم پاكي فال ، نيتم دعاي تو
به احترامت مي خونم اين فال و من براي تو
حافظا گوي به من سر اشعار خود
نيتم به قصد رفتن! نيتم به فال تو؟
******************
فال حافظ
ساقي حديث سرو و گل و لاله مي رود
وين بحث با ثلاثه غساله مي رود
مي ده كه نو عروس سخن حد حسن يافت
كار اين زمانه ز صنعت دلاله مي رود
شكر شكن شوند همه طوطيان هند
زين قند پارسي كه به بنگاله مي رود
طي مكان ببين و زمان در سلوك شعر
كاين طفل يكشبه ره يكساله مي رود
آن چشم جاودانه عابد فريب بين
كش كاروان سحر ز دنباله مي رود
از ره مرو به عشوه دنيا كه اين عجوز
مكاره مي نشيند و محتاله مي رود
خوي كرده مي خرامد و بر عارض سمن
از شرم روي او عرق ژاله مي رود
باد بهار ميوزد از گلستان شاه
وز ژاله باده در قدح لاله مي رود
حافظ ز شوق مجلس سلطان غياث دين
غافل مشو كه كار تو به ناله مي رود
*****************
حافظا گفتي از زشتي دنيا بترس
از مكر و فريب همه دنيا بترس
گفتي كه اگر شانس به تو رو كرد
غافل مشو كار تو از ناله گذر كرد
گفتي ز مشكل نشكن شكر خدا را
از دين مرو دست بگير دامان وفا را
از سنگ مباش و از ترديد جدا شو
راهي كه رفتي همه رفتند رها شو
ادامه دارد

Walkin’ alone under the starry sky
My lonely heart is takin’ a sigh.
With a silent tear comes a silent wish
When this separation will finish?
Being far the moon keeps the sea captive still
So does your love give me the same imprisoned feel.
With the ever budding face of her
The enchanted waves are raisin’ and fallin’.
And so is my heart, with the ever growing love for her.
On a mid-night summer I behold, as I am walkin’,
The lovers are walkin’ ‘n’ sittin’ hands in hands
‘n’ makin’ the castles of sands.
How beautiful is love’s showers!
And to find the heaven in the eyes of lovers!

All I ever wanted is in you
Love, laughter, a pillow for my fears.
I want to give and to be given to
So I might feel myself flow through the years
Alive in you, the wonder of my tears.


I was standing.All alone against the world outside.You were searching.For a place to hide
Lost and lonely.Now you’ve given me the will to survive.When we’re hungry...love will keep us alive.Don’t you worry.Sometimes .you’ve just gotta let it ride
The world is changing
Right before your eyes
Now I’ve found you
There’s no more emptiness inside
When we’re hungry...love will keep us alive
I would die for you
Climb the highest mountain
Baby, there’s nothing I wouldn’t do
I was standing
All alone against the worlk outside
You were searching
For a place to hide
Lost and lonely
Now you’ve given me the will to survive
When we’re hungry...love will keep us alive
When we’re hungry...love will keep us alive
When we’re hungry...love will keep us alive


ماه من تابید برای یکشب ستاره ام درخشید برای یکشب
اما کسی نماند در ظلمت روشناییم جز خورشید
و عشق تو خورشید سوزان من است
:::...:::...:::...:::...:::...:::...:::...:::...:::...:::...:::
کاشکی هیچکسو نداشتی من میشدم رفیقت
تا مرگ آخرین ثانیه من همدم و شفیقت
من دستتو میگرفتم و عاشقونه میخوندم
قسم به عشقت نازنین من تا ابد میموندم
کاشکی تو گوشه ی قلبت جایی واسم میساختی
مهم نبود برای تو که عشقمو میباختی
میفهمیدی احساسمو اسیر اون نگاه توست
برای با تو موندن منتظر احساس توست
کاشکی ترانه هامو از ته دل میخوندی
برای احساس من کاشکی پیشم میموندی
دریاب منو که خسته ام من تو قفس اسیرم
احساس من همین بود من بی تو میمیرم
:::...:::...:::...:::...:::...:::...:::...:::...:::...:::
و ای کاش از نگاه من میخواندی احساسم را و می دانستی قفسی که در آن اسیرم قفس تنهایی و مرگ من است.
..:;:..اشک..:;:..
تاریخ :: 1385/12/21

گم کرده ام تو را ، ای ماه شب تاریکم
در انتظار نگاهت ، گمشده این راه باریکم
دیروزم را گرفت از من ، این غروب بی کسی
مانده امروز برایم ، گریه دلتنگی و دلواپسی
در آغوش خود می گیرم ، فردا خاک سردی را
گم می شوم در خاک و می جویم عشق تو را
قسمت اگر این است ، فردا شوم طوفان
از راه من بگریز ، تا بمانی در امان
بخشش مرا بخشش ، لطف و کرم از توست
خودگویی ام از عشق ، بخشش مرا از توست
گویند که رنگین است ، هفت سین عشق ما
اما تو نیستی باز ، من مانده ام تنهای تنها
اکنون که تنهایم ، در این شب سرد پائیز
گرمی دستانت را ، حلقه کن و بر گردنم بیاویز
گرچه در این دولت ، عشق و وفایی نیست
مردم گریزان از هم ، عشقی خدایی نیست
اما عشقی را که ، در دل خدا کرده
جامه ی عشق و وفا را ، حامد به تن کرده
صد نامه که دادم من ، دست کبوتر ها
حالا کجایی تو ، بده جوابی به این تنها

زندگی زخمی زده بر قلب من
که تویی مرهمی بر درد من
مرهم این قلب شکسته
چرا رفته یه گوشه تنها نشسته
نکنه از حرفای من بغضش گرفته
یاد گذشته ها افتاده دلش گرفته
انگار نه انگار یه روزی همصحبت ما بود
رفت با خیالی اونکه جاش تو قلب ما بود
هنوزم جاش خالیه تو قلب دیوونه ما
هنوزم صداشو میشنوم صدای اون بی وفا
اگه یه روز برگرده بیاد منت عشقشو دارم
دیگه نمی زارم بره سر روی شونه هاش میزارم
اگه یه روز بیاد آسمون قلبمو فرش زیر پاش میکنم
واسه پریدن دلامون اسمشو از ته دل صدا میکنم
اگه بیاد دیگه براش شعر دلتنگی نمی خونم
اگه دوباره از پیشم بره دیگه باهاش نمی مونم
قسمت اگه باز اینه که دوباره تنها بمونم
بذار که تا ابد براش شعر خداحافظی بخونم
با یاد تو زنده ام کبوتر
من از تبار غربتم،با آرزوهای محال قصه ی ما تموم شده با یه علامت سوال؟
حالا گوش کن و تا انتها بخوان برای تو نوشتم کبوتر
نام ترانه :: غزل نبود ترانه بود
من از دیار بی کسان ، گفتم که همدرد نمی خوام
گفتم شکسته از زمون ، مرهمی واسه درد نمی خوام
گفتم اگه می خوای تو قلبم ، جایی واست بسازم
گرچه نمیشه آشیون ، از جون و دل می سازم
گفتم اگه پا بزاری ، تو غربت این دل شکسته
باید که تا آخر بمونی ، تو نیمه راه نشی خسته
گفتم اگه تو عشقمون ، دیدی که کم آوردم
تقصیر این زمونه ست ، اشکامو رو به سراب بردم
گفتم که زخمیم ولی ، تا آ خرش با تو می مونم
حتی صدامو ببرن ، تو قلبم از تو می خونم
منکه واسه هر اشتباه ، تاوون حرفامو دادم
حتی واسه بخشیدنم ، دیدی که به پات افتادم
حالا می گی از تبار غربتی با آرزوی های محال
می گی تموم شد قصه مون ، با یه علامت سوال؟
دیگه بجایی رسیدی ، پشت سرم نفرین و لعنت می کنی
می گی دروغه رفتنت ، حرفامو تو رد می کنی ؟
تو این فکری چجور ، منو تو خاطراتم بکشی
منو کشتی! خیلی وقته ، آخه کردم خودکشی
اگه تو این دلواپسی ، پرستارم پیشم نبود
اونی که واسش جون می دادی ، تا حالاها مرده بود
اگه خدا بخواد بیام ، دور همه خط می کشم
تو هم یکی مثل همه ، دور تو هم خط می کشم
حالا که رفتی بی خیال ، فرصت غنیمت واسه ما
شاید که بعدِ رفتنت ، دیگه نمونیم اینجا
این شعرایی که گفتم ، غزل نبود ترانه بود
کنایه از تو و فلک ، گلایه از عشق تو بود

اومدم به شهرتون ، دريغ از خوش اومدي
نيومدي به پيش وازم ، به حرف من تو خنديدي
باور نكردي حرفمو ، گفتي تو دروغ مي گي
مگه دروغ گفتم برات ، يا كه ازم بدي ديدي
حالا كه دارم مي رم ، چشم من به ساعته
يه تماسي بگيري ، بگي كه دير اومدي
بگي كه داري مي ري ، حرف من پشت سرت
بگي عشقت اشتباست ، راهتو كج اومدي
رفتنم هميشگيست ، فرصت موندن ندارم
منو ببخش كه دير اومدم ، يا كه ازم بدي ديدي
حالا كه تو راهم ، ديگه تماست اشتباست
طاقت گريه ندارم ، مگه نگفتي گريه نكني
تو نيمه هاي راهم دارم ، به مقصد مي رسم
پشيمون از اومدنم ، ديگه نمي دم خبري


