تبليغاتX
 
   
 
 
.:~:.دیوان اشک :.دوتا چشمام....:~:. - مسافر غریب من
نگفتي اين مسافر از راه دوري اومده
به عشق تو اين سفرو تنهاي تنها اومده
نگفتي خسته نباشي مسافر غريب من
اين سفرو همراهتم اي مونس و رفيق من
نرفتي تو به ديدنش صداشو هم تو نشنيدي
نگفتي از سفر مياد تو گريه هاشو  نديدي
اشکاش به شوق ديدنت يه لحظه آرومش نذاشت
به انتظارديدنت چشماشو روي هم نذاشت
حالا که اون مسافر رسيد به اين شهر غريب
برو تا اون فکر نکنه از دست تو خورده فريب
برو که قلب عاشقش به خاطر تو مي زنه
تو اين شهر غريب اسم تو رو صدا مي زنه
بگو که خسته نباشي مسافر غريب من
يه عمره چشم براهتم اي مونس و رفيق من
دستاي سردشو بگير بگو خوش اومدي گلم
بگو واسه هميشه تو  لونه کردي تو دلم
تو شب تنهايي عشق بذار که همدمت باشه
تو مستي و خلوت عشق بذار که اون ساقي باشه
بذار که با هوس بياد ببوسه لبهاي تو رو
تو اين شب دلدادگي بغل بگيره تو رو
مرهمي باش براي اون تسکين درد و غصه هاش
بذار که باورش بشه تو تا ابد موندي باهاش
لبهاشو يه لحظه نذار که خشک بشه به انتظار
بغل بگير و بهش بگو غريبه نيست تو اين ديار
حالا که اون مسافر رسيد به اين شهر غريب
 نذار ببينه نيستي از دست تو خورده فريب
نذار که کوله بار غم يهو بشه همسفرش
نذار که اين قصه برسد به روزاي آخرش
من راوي عشق توام بهتر ميدونم چي ميشه
اگر نري به ديدنش اون خودشو مي کشه   
+ این شعر از  حامد گرگيني (اشک) در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 1:35 قبل از ظهر به ثبت رسیده |